سال جدید شروع شد. دوباره کلاس و باز هم درس. تابستان پر هیجانی داشتم. تجربه های جدید دنیاهای تازه. اما همه اینها من رو به یک مطلب می رسونه. یاسمن راست می گفت. آره راست می گفت! دنیای ما چیزی هست که ما ترسیم میکنیم. هرچه زیباتر بکشی دنیای زیباتری خواهی داشت. دنیای تو چیزی نیست که دیگران برای تو می کشند. دیگران چیکارن که برای دنیای تو تعیین تکلیف کنند؟ امروز ما خواسته دیروز ماست و فردای ما ماحصل تمنای امروز. سالها زندگی کردم با هزار مرز و محدوده. ذهن من را شستند آنگونه که خواستند! اما فردای من در دست خود من است. آنچه خواهم کرد که می خواهم. نه تو برای من تعیین تکلیف میکنی و نه بزرگ تر از تو!
سه دهه از زندگیم گذشت. اکثرا به تحصیل گذشت و افسوس نمی خورم. آنچه که امروز می دانم طی سالها تجربه و آزمایش کسب کرده ام. آنچه که امروز می دانم در خدمت مردمی است که دوستشان می دارم. مردمی که به من احترام می گذارند نه بخاطر آنچه در جیب من است. بخاطر آنچه در ذهن من است. آنچه را که بتوانم خواهم آموخت و پیش خواهم رفت.
زندگی من در دستان من است. تو هم می توانی اختیار خودت را داشته باشی!


عشق من ایران است.
پیغمبر من کوروش کبیر است.